X
تبلیغات
قالب وبلاگ
:::اشعار شعرای ایران زمین:::
نوشته شده توسط امیر.غلامحسین پورـرامین زارع-محمد امام بخش به نمایندگی بچه های شایسته ی دوم تجربی دبیرستان شاهد

              الا ای آهوی وحشی کجایی


                              

الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس دد و دامت کمین از پیش و از پس
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم
که می​بینم که این دشت مشوش چراگاهی ندارد خرم و خوش
که خواهد شد بگویید ای رفیقان رفیق بیکسان یار غریبان
مگر خضر مبارک پی درآید ز یمن همتش کاری گشاید
مگر وقت وفا پروردن آمد که فالم لا تذرنی فردا آمد
چنینم هست یاد از پیر دانا فراموشم نشد، هرگز همانا
که روزی رهروی در سرزمینی به لطفش گفت رندی ره​نشینی
که ای سالک چه در انبانه داری بیا دامی بنه گر دانه داری
جوابش داد گفتا دام دارم ولی سیمرغ می​باید شکارم
بگفتا چون به دست آری نشانش که از ما بی​نشان است آشیانش
چو آن سرو روان شد کاروانی چو شاخ سرو می​کن دیده​بانی
مده جام می و پای گل از دست ولی غافل مباش از دهر سرمست
لب سر چشمه​ای و طرف جویی نم اشکی و با خود گفت و گویی

نیاز من چه وزن آرد بدین ساز که خورشید غنی شد کیسه پرداز
به یاد رفتگان و دوستداران موافق گرد با ابر بهاران
چنان بیرحم زد تیغ جدایی که گویی خود نبوده​ست آشنایی
چو نالان آمدت آب روان پیش مدد بخشش از آب دیده​ی خویش
نکرد آن همدم دیرین مدارا مسلمانان مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارک​پی تواند که این تنها بدان تنها رساند
تو گوهر بین و از خر مهره بگذر ز طرزی کآن نگردد شهره بگذر
چو من ماهی کلک آرم به تحریر تو از نون والقلم می​پرس تفسیر
روان را با خرد درهم سرشتم وز آن تخمی که حاصل بود کشتم
فرحبخشی در این ترکیب پیداست که نغز شعر و مغز جان اجزاست
بیا وز نکهت این طیب امید مشام جان معطر ساز جاوید
که این نافه ز چین جیب حور است نه آن آهو که از مردم نفور است
رفیقان قدر یکدیگر بدانید چو معلوم است شرح از بر مخوانید
مقالات نصیحت گو همین است که سنگ​انداز هجران در کمین است

                           ساقی نامه


                             

بیا ساقی آن می که حال آورد کرامت فزاید کمال آورد
به من ده که بس بی​دل افتاده​ام وز این هر دو بی​حاصل افتاده​ام
بیا ساقی آن می که عکسش ز جام به کیخسرو و جم فرستد پیام
بده تا بگویم به آواز نی که جمشید کی بود و کاووس کی
بیا ساقی آن کیمیای فتوح که با گنج قارون دهد عمر نوح
بده تا به رویت گشایند باز در کامرانی و عمر دراز
بده ساقی آن می کز او جام جم زند لاف بینایی اندر عدم
به من ده که گردم به تایید جام چو جم آگه از سر عالم تمام
دم از سیر این دیر دیرینه زن صلایی به شاهان پیشینه زن
همان منزل است این جهان خراب که دیده​ست ایوان افراسیاب
کجا رای پیران لشکرکشش کجا شیده آن ترک خنجرکشش
نه تنها شد ایوان و قصرش به باد که کس دخمه نیزش ندارد به یاد
همان مرحله​ست این بیابان دور که گم شد در او لشکر سلم و تور
بده ساقی آن می که عکسش ز جام به کیخسرو و جم فرستد پیام
چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج که یک جو نیرزد سرای سپنج
بیا ساقی آن آتش تابناک که زردشت می​جویدش زیر خاک
به من ده که در کیش رندان مست چه آتش​پرست و چه دنیاپرست
بیا ساقی آن بکر مستور مست که اندر خرابات دارد نشست
به من ده که بدنام خواهم شدن خراب می و جام خواهم شدن
بیا ساقی آن آب اندیشه​سوز که گر شیر نوشد شود بیشه​سوز
بده تا روم بر فلک شیر گیر به هم بر زنم دام این گرگ پیر
بیا ساقی آن می که حور بهشت عبیر ملایک در آن می سرشت
بده تا بخوری در آتش کنم مشام خرد تا ابد خوش کنم
بده ساقی آن می که شاهی دهد به پاکی او دل گواهی دهد
می​ام ده مگر گردم از عیب پاک بر آرم به عشرت سری زین مغاک
چو شد باغ روحانیان مسکنم در اینجا چرا تخته​بند تنم
شرابم ده و روی دولت ببین خرابم کن و گنج حکمت ببین
من آنم که چون جام گیرم به دست ببینم در آن آینه هر چه هست
به مستی دم پادشاهی زنم دم خسروی در گدایی زنم
به مستی توان در اسرار سفت که در بیخودی راز نتوان نهفت
که حافظ چو مستانه سازد سرود ز چرخش دهد زهره آواز رود
مغنی کجایی به گلبانگ رود به یاد آور آن خسروانی سرود
که تا وجد را کارسازی کنم به رقص آیم و خرقه​بازی کنم
به اقبال دارای دیهیم و تخت بهین میوه​ی خسروانی درخت
خدیو زمین پادشاه زمان مه برج دولت شه کامران
که تمکین اورنگ شاهی از اوست تن آسایش مرغ و ماهی از اوست
فروغ دل و دیده​ی مقبلان ولی نعمت جان صاحبدلان
الا ای همای همایون نظر خجسته سروش مبارک خبر
فلک را گهر در صدف چون تو نیست فریدون و جم را خلف چون تو نیست
به جای سکندر بمان سالها به دانادلی کشف کن حالها
سر فتنه دارد دگر روزگار من و مستی و فتنه​ی چشم یار
یکی تیغ داند زدن روز کار یکی را قلمزن کند روزگار
مغنی بزن آن نوآیین سرود بگو با حریفان به آواز رود
مرا با عدو عاقبت فرصت است که از آسمان مژده​ی نصرت است
مغنی نوای طرب ساز کن به قول وغزل قصه آغاز کن
که بار غمم بر زمین دوخت پای به ضرب اصولم برآور ز جای
مغنی نوایی به گلبانگ رود بگوی و بزن خسروانی سرود
روان بزرگان ز خود شاد کن ز پرویز و از باربد یاد کن
مغنی از آن پرده نقشی بیار ببین تا چه گفت از درون پرده​دار
چنان برکش آواز خنیاگری که ناهید چنگی به رقص آوری
رهی زن که صوفی به حالت رود به مستی وصلش حوالت رود
مغنی دف و چنگ را ساز ده به آیین خوش نغمه آواز ده
فریب جهان قصه​ی روشن است ببین تا چه زاید شب آبستن است
مغنی ملولم دوتایی بزن به یکتایی او که تایی بزن
همی​بینم از دور گردون شگفت ندانم که را خاک خواهد گرفت
دگر رند مغ آتشی میزند ندانم چراغ که بر می​کند
در این خونفشان عرصه​ی رستخیز تو خون صراحی و ساغر بریز
به مستان نوید سرودی فرست به یاران رفته درودی فرست

      شد عرصه​ی زمین چو بساط ارم جوان


                          

[ سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۱ ] [ ۲۱:۴۰ ] [ AMIR.GH ]
ارسال نظر
شد عرصه​ی زمین چو بساط ارم جوان از پرتو سعادت شاه جهان ستان
خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست صاحب​قران خسرو و شاه خدایگان
خورشید ملک​پرور و سلطان دادگر دارای دادگستر و کسرای کی​نشان
سلطان​نشان عرصه​ی اقلیم سلطنت بالانشین مسند ایوان لامکان
اعظم جلال دولت و دین آنکه رفعتش دارد همیشه توسن ایام زیر ران
دارای دهر شاه شجاع آفتاب ملک خاقان کامگار و شهنشاه نوجوان
ماهی که شد به طلعتش افروخته زمین شاهی که شد به همتش افراخته زمان
سیمرغ وهم را نبود قوت عروج آنجا که باز همت او سازد آشیان
گر در خیال چرخ فتد عکس تیغ او از یکدگر جدا شود اجزای توامان
حکمش روان چو باد در اطراف بر و بحر مهرش نهان چو روح در اعضای انس و جان
ای صورت تو ملک جمال و جمال ملک وی طلعت تو جان جهان و جهان جان
تخت تو رشک مسند جمشید و کیقباد تاج تو غبن افسر دارا و اردوان
تو آفتاب ملکی و هر جا که می​روی چون سایه از قفای تو دولت بود دوان
ارکان نپرورد چو تو گوهر به هیچ قرن گردون نیاورد چو تو اختر به صد
قران بی​طلعت تو جان نگراید به کالبد بی​نعمت تو مغز نبندد در استخوان
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


باسلام بنده به نمایندگی دانش آموزان دوم تجربی دبیرستان شاهد در رابطه با درس ادبیات با همکاری همکلسیانم:رامین زارع و محمد امام بخش وبلاگی از زندگینامه شعرای ایران واندکی آثار آنان تحیه کردیم که امیدوارم از وبلاگمون خوشتون بیاد وازش لذت ببرید ممنون از توجهتون ...امیر غلامحسین پور...

آرشيو مطالب
آمار سایت
افراد آنلاین : ۱
بازديدهاي امروز : ۱
بازديدهاي ديروز : ۱
كل بازديدها : ۲۶۲۱
بازدید این هفته : ۱
بازدید این ماه : ۱۶
تعداد نظرات : ۴
تعداد كل مطالب : ۲۸
امکانات وب
 ..... .....

.

........


 .......

كد ماوس

 ............