X
تبلیغات
قالب وبلاگ
:::اشعار شعرای ایران زمین:::
نوشته شده توسط امیر.غلامحسین پورـرامین زارع-محمد امام بخش به نمایندگی بچه های شایسته ی دوم تجربی دبیرستان شاهد

غزلیات 

فی التوحید




ای غره ماه از اثر صنع تو غرا وی طره شب از دم لطف تو مطرا
نوک قلم صنع تودر مبدا فطرت انگیخته برصفحه‌ی کن صورت اشیا
سجاده نشینان نه ایوان فلک را حکم تو فروزنده قنادیل زوایا
هم رازق بی ریبی و هم خالق بی عیب هم ظاهر پنهانی و هم باطن پیدا
مامور تو از برگ سمن تا بسمندر مصنوع تو از تحت ثری تا بثریا
توحید تو خواند بسحر مرغ سحر خوان تسبیح تو گوید بچمن بلبل گویا
برقله‌ی کهسار زنی بیرق خورشید برپرده‌ی زنگار کشی پیکر جوزا
از عکس رخ لاله عذران سپهری چون منظر مینو کنی این چنبر مینا
بید طبری را کند از امر تو بلبل وصف الف قامت ممدوده‌ی حمرا
از رایحه‌ی لطف تو ساید گل سوری در صحن چمن لخلخه‌ی عنبر سارا
تا از دم جان پرور او زنده شود خاک در کالبد باد دمی روح مسیحا
خواجو نسزد مدح و ثنا هیچ ملک را آلا ملک العرش تبارک و تعالی

فی نعمت الرسول صلی الله علیه و آله




صل علی محمد دره تاج الاصطفا صاحب جیش الاهتدا ناظم عقد الاتقا
بلبل بوستان شرع اختر آسمان دین کوکب دری زمین دری کوکب سما
تاج ده پیمبران باج ستان قیصران کارگشای مرسلین راهنمای انبیا
سید اولین رسل مرسل آخرین زمان صاحب هفتمین قرآن خواجه‌ی هشتمین سرا
طیب طیبه آستان طایر کعبه آشیان گوهر کان لامکان اختر برج کبریا
منهدم از عروج او قبه‌ی قصر قیصران منهزم از خروج او خسرو خطه‌ی خطا
روی تو قبله‌ی ملک کوی تو کعبه فلک مختلف تو قد هلک معتقد تو قد نجا
شاه نشان قدسیان تخت‌نشین شهر قدس ای شه ملک اصطفا وی لقب تو مصطفی
آینه‌ی سپهر را مهر رخ تو صیقلی دیده آفتاب را خاک در تو توتیا
شاه فلک چو بنگرد طلعت ماه پیکرت ذره صفت در او فتد بر سربامت از هوا
ای شده آب زمزم از خاک در سرای تو کعبه ز تست با شرف مروه زتست با صفا
خواجو اگرنداشتی برگ بهار عشق تو بلبل باغ طبع او هیچ نداشتی نوا


ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی




ای صبح صادقان رخ زیبای مصطفی وی سرو راستان قد رعنای مصطفی
آئینه‌ی سکندر و آب حیات خضر نور جبین و لعل شکر خای مصطفی
معراج انبیا و شب قدر اصفیا گیسوی روز پوش قمرسای مصطفی
ادریس کو معلم علم الهی است لب بسته پیش منطق گویای مصطفی
عیسی که دیر دایر علوی مقام اوست خاشاک روب حضرت اعلی مصطفی
بر ذروه دنا فتدلی کشیده سر ایوان بارگاه معلای مصطفی
وز جام روح‌پرور ما زاغ گشته مست آهوی چشم دلکش شهلای مصطفی
خیاط کارخانه‌ی لو لاک دوخته دراعه ابیت ببالای مصطفی
شمس و قمر که لولوی دریای اخضرند از روی مهر آمده لالای مصطفی
خالی ز رنگ بدعت و عاری ز زنگ شرک آئینه ضمیر مصفای مصطفی
کحل الجواهر فلک و توتیای روح دانی که چیست خاک کف پای مصطفی
قرص قمر شکسته برین خوان لاجورد وقت صلای معجزه ایمای مصطفی
روح الامین که آیت قربت بشان اوست قاصر ز درک پایه ادنی مصطفی
در برفکنده زهره بغلطاق نیلگون از سوک زهر خورده‌ی زهرای مصطفی
گومه بنور خویش مشو غره زانک او عکسی بود ز غره غرای مصطفی
بر بام هفت منظر بالا کشیده‌اند زین چار صفه رایت آلای مصطفی
خواجه گدای درگه او شو که جبرئیل شد با کمال مرتبه مولای مصطفی


طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا




طوبی لک ای پیک صبا خرم رسیدی مرحبا بالله قل لحاشتی ما بال رکب قد سری
یاران برون رفتند و من در بحرخون افتاده‌ام طرفی علی هجرانهم تبکی و ما تغنی البکا
بار سفر بستند و من چون صید وحشی پای بند ساروا و من آماقنا اجروا ینا بیع الدما
افتان و خیزان میروم تاکی رسم در کاروان و الرکب قد ساروا الی الایحاد و الحادی حدا
محمل برون بردند و من چون ناقه میراندم ز پی قلبی هوی فی هوة و الدهر، ملق فی الهوی
چون تیره نبود روز من کز آه عالم سوز من مد الغمام سرادقا اعلی شماریخ الذری
راضی شدم کز کاروان بانگ درائی بشنوم اکبو و اقفوا اثرهم والعیس تحدی فی الزبی
چون محمل سلطان شرق از سوی شام آمد برون ریح الصبا سارت الی نجد و قلبی قد صبا
خواجو به شبگیر از هوا هر دم نوائی میزند والورق اوراق المنی یتلو علی اهل الهوی

 

این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا




این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا
گل سوری که عروس چمنش می‌خوانند گو بده باده درین حجله که سورست اینجا
موسم عشرت و شادی و نشاطست امروز منزل راحت و ریحان و سرورست اینجا
اگر آن نور تجلیست که من می‌بینم روشنم گشت چو خورشید که طورست اینجا
آنکه در باطن ما کرد دو عالم ظاهر ظاهر آنست که در عین ظهورست اینجا
یار هم غایب و هم حاضر و چون درنگری خالی از غیبت و عاری ز حضورست اینجا
سخن از خرقه و سجاده چه گوئی خواجو جام می نوش که از صومعه دورست اینجا

بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا




بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا که برون شد دل سرمست من از دست اینجا
چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان دلم آورد و به زنجیر فرو بست اینجا
تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا
کیست این فتنه‌ی نوخاسته کز مهر رخش این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا
دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری زانک صد دل چو دل خسته من هست اینجا
دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم شیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا
نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هست صد چو آن خسته‌ی دلسوخته در شست اینجا

گر راه بود بر سر کوی تو صبا را




گر راه بود بر سر کوی تو صبا را در بندگیت عرضه کند قصه ما را
ما را به سرا پرده‌ی قربت که دهد راه برصدر سلاطین نتوان یافت گدا را
چون لاله عذاران چمن جلوه نمایند سر کوفته باید که بدارند گیا را
گر ره بدواخانه‌ی مقصود نیابیم در رنج بمیریم و نخواهیم دوا را
مرهم ز چه سازیم که این درد که ما راست دانیم که از درد توان جست دوا را
فریاد که دستم نگرفتند و به یکبار از پای فکندند من بی سر و پا را
از تیغ بلا هر که بود روی بتابد جز من که به جان میطلبم تیغ بلا را
هنگام صبوحی نکشد بی گل و بلبل خاطر بگلستان من بی برگ و نوا را
روی از تو نپیچم وگر از شست تو آید همچون مژه در دیده کشم تیغ بلا را
بیرون نرود یک سر مو از دل خواجو نقش خط و رخسار تو لیلا و نهارا


.......................... تعداد بازدید : ۳۷۱
[ شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۱ ] [ ۲۲:۲۵ ] [ AMIR.GH ]
ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


باسلام بنده به نمایندگی دانش آموزان دوم تجربی دبیرستان شاهد در رابطه با درس ادبیات با همکاری همکلسیانم:رامین زارع و محمد امام بخش وبلاگی از زندگینامه شعرای ایران واندکی آثار آنان تحیه کردیم که امیدوارم از وبلاگمون خوشتون بیاد وازش لذت ببرید ممنون از توجهتون ...امیر غلامحسین پور...

آرشيو مطالب
آمار سایت
افراد آنلاین : ۱
بازديدهاي امروز : ۱
بازديدهاي ديروز : ۰
كل بازديدها : ۲۵۸۷
بازدید این هفته : ۱
بازدید این ماه : ۸
تعداد نظرات : ۴
تعداد كل مطالب : ۲۸
امکانات وب
 ..... .....

.

........


 .......

كد ماوس

 ............